برای مشاهده بهتر از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید.

Friday، February 18، 2011

چهارده اشتباه فاحش مدیران ارشد

" رابرت دانهام " مدیر پیشین سیستم های کامپیوتری موتورولا و بنیانگزار برنامهٔ سراسری پرورش مدیران اجرایی، ۱۴ اشتباه فاحش مدیران ارشد را بدون توجه به صنعت چنین توصیف می کند:

۱) گوش ندادن
به سخنان کارکنان خود توجه نمی کنید بلکه فقط با آن ها صحبت می کنید. نتیجه این شیوه فقدان تعهد، وفاداری و احساس تعلق و نیز افزایش انزجار و دلسردی کارکنان است.


۲) افراط در تعهد
اگر نتوانید کارکنانی پرورش دهید که در مواقع لازم بتوانند پاسخ منفی دهند، به جای یک استراتژی موفقیت آمیز، با کار بیش از حد، دستاورد اندک، نارضایتی مشتری و « قهرمانانی مرده » دست به گریبان خواهید بود.

۳) دل خوش کردن به آمار و ارقام
آمار و ارقام تنها نتیجه فرعی تصمیمات شما هستند. انجام اقداماتی به منظور تغییر اعداد، بدون توجه به عوامل پدید آورنده این اعداد ( از جمله پیشنهادهای ارزشمند، اجرای عالی، رضایت مشتری و انگیزه و اشتیاق کارکنان)، و نیز بدون توجه به مدیریت این عوامل، در نهایت به نتایجی مخرب می انجامد.

۴) پذیرش تعهدهای مبهم و نامشخص یا پرهیز از تعهد
توافق های مبهم و نامعین و فقدان استانداردی روشن برای ایجاد و پذیرش تعهد و مدیریت آن، به اتلاف نیرو و کناره گیری کارکنان می انجامد. همچنان که پرهیز از پذیرش تعهد و مسوولیتی روشن نیز همین نتایج را در پی خواهد داشت.

۵) توجه به مشتری در اولویت آخر
انجام وظیفه بدون توجه به واکنش مشتری به آن چه انجام شده و چگونگی انجام آن، رضایت مشتری را سلب می نماید.

۶) ترس و بی میلی نسبت به ارزیابی عملکرد
گفت و گوی صادقانه و مستقیم، یک مهارت ارزشمند است که انجام آن مستلزم مقداری جرأت و شهامت است. مدیران ارشد باید یاد بگیرند که زمینه های ارایه بازخور مستقیم و به موقع عملکرد را فراهم نمایند.

۷) تیم سازی، فقط به شکل صوری
تیم ها تنها گروه هایی از افراد نیستند که با هم کار می کنند، مهارت های ایجاد تیم های واقعی با عملکردی مطمئن و اثر بخش، باید آموخته شوند و واقعیت این است که، کمتر کسی از این مهارت ها برخوردار است.  ایجاد تعهد، توانایی شنیدن، مدیریت روحیه، مبارزه و غلبه بر کاستی ها، مدیریت رضایت مشتری، برنامه ریزی اثر بخش، استانداردهای مشترک واضح و روشن، اصول اخلاقی معین، حضور و موجودیت و منفعل نبودن.

۸) خالی بودن چنته مدیریت
مدیریت اثر بخش مستلزم دامنه ای از مهارت هاست و اغلب مدیران همه مهارت ها و توانایی های لازم را ندارند. کلیدی ترین این توانایی ها عبارتند از تیم سازی، توانایی ایجاد تعهد، توانایی شنیدن، مدیریت روحیه، مبارزه و غلبه بر کاستی ها، مدیریت رضایت مشتری، برنامه ریزی اثربخش، استانداردهای مشترک واضح و روشن، اصول اخلاقی معین، حضور و موجودیت و منفعل نبودن.

۹) دستور دادن به جای درخواست کردن و ایجاد تعهد
احساس تعلق و تعالی در افرادی که صرفاً فرمان پذیرند دیده نمی شود و معمولاً دستور دادن به امتناعی همراه با آزردگی می انجامد. در واقع آن چه که در پی آن هستیم، احساس تعلق به سازمان، غرور و دلبستگی است و این ها وقتی ایجاد می شود که فرد نسبت به آن چه انجام می دهد، متعهد باشد.

۱۰) ناتوانی در ایجاد اعتماد یا غلبه بر عدم اعتماد
اعتماد احساسی مبهم برخواسته از سوابق قبلی نیست. ایجاد اعتماد، بازسازی و حفظ اعتماد موجود مهارت های ارزشمندی هستند که کمتر در رفتار مدیران مشاهده می گردند و باید آموخته شوند.

۱۱) نداشتن طرح کاری روشن
یک هدف کمی یا بیانیه چشم انداز، تنها بخش هایی از یک طرح کاری هستند. طرح کاری مستلزم یک استراتژی روشن، نقش ها و مسوولیت های روشن، ارزش و اهمیت کافی برای مشتریان و تیمی آماده و توانمند برای اجرا است.

۱۲) چون من گفتم:
شدت عمل تنها به دستور دادن منتهی می شود نه جلب احترام و تعهد دیگران. شدت عمل قدرت و نشاط سازمان را نابود می کند و کارکنان را ضعیف و شکست خورده رها می سازد.

۱۳) متعهد نبودن به یادگیری
ما باید یاد بگیریم که از اشتباهاتمان، موفقیتهایمان و تجاربمان بیاموزیم. ما باید یاد بگیریم که چگونه از دیگران بیاموزیم؛ بویژه از آنها که ریسک کرده اند و موفقیت و شکست را تجربه نموده اند.

۱۴) بدبینی و عیب جویی نسبت به مدیریت
افراد دارای حرفه مدیریت، مدیران و به طور کلی فرهنگ موجود، اغلب به شیوه ای عیب جویانه و به نحوی استهزا آمیز به مدیریت می نگرند.

برای تعیین استاندارد مهارت های مدیریتی و برنامه های اثر بخش، تعهد لازم است. رابرت دانهام با بیش از بیست سال تجربه به عنوان مدیر اجرایی و پرورش دهنده مدیران اجرایی در این مسیر بر تعیین دقیق زیربناها و مهارت های عملی، تعهد، اعتماد، ارزش و رضایت، به عنوان پایه های مدیریت موثر و رهبری شرکت تاکید می کند.
آیا بزرگ ترین اشتباهات مدیران ارشد درسازمان و صنعت شما نیز همین اشتباهات است؟

از وبلاگ مدیرستان

 

Saturday، February 05، 2011

با اصل ۹۰ به ۱۰ زندگی تان را متحول کنید

 قبل از اینکه بخواهید اصل 90 به 10 را بخوانید باید بدانید که این اصل تمامآ مربوط به عکس العمل شما نسبت به اتفاق های مختلف است. اینکه این اصل زندگی شما را متحول خواهد کرد یا نه به عکس العمل شما نسبت به این مطلب مربوط می شود. اگر به چشم «یک مزخرف دیگه» بهش نگاه کنید قطعآ عمل نخواهد کرد ، البته من هم از شما نمی خواهم بدون تفکر قبولش کنید فقط قبل از اینکه فراموشش کنید با ذهن باز و بی طرف درباره اش فکر کنید و چند بار امتحانش کنید.

اصلآ چی هست این 90 به 10؟

این اصل میگه 10 درصد زندگی خارج از کنترل ولی 90 درصد آن تحت کنترل ما است و خوب یا بد بودن آن به عکس العمل ما مربوط می شود. تاخیر ساعت پرواز هواپیما ، خراب شدن ماشین یا فوت یکی نزدیکان مان دست ما نیست ، ما روی این 10 درصد کنترلی نداریم ولی 90 درصد باقی متفاوت است! ما می تونیم تصمیم بگیریم که چطوری باشه. چطوری؟ با عکس العمل هامون.

نگذارید مردم روی زندگی شما تاثیر منفی بگذارند ، هنز عکس العمل می تواند بدترین شرایط را به بهترین شرایط تبدیل کند. بگذارید یک مثال بزنم:

سر میز صبحانه نشسته اید که یکدفعه دست دختر کوچک تان به لیوان چای می خوره و همش میریزه روی لباس شما. چیزی که اتفاق افتاده ابدآ تحت کنترل شما نبوده.

اما کاری که شما بعد از افتادن این اتفاق می کنید همه چیز را مشخص می کند!

شما قاطی می کنید! با عصبانیت سر دخترتان داد می زنید. او شروع به گریه کردن می کند. حالا با خشم همسرتان را به خاطر گذاشتن لیوان چای روی لبه میز دعوا می کنید و با عجله می روید بالا و لباس تان را عوض می کنید و بر می گردید پایین. اما می بینید دخترتان به خاطر گریه کردن نتوانسته صبحانه اش را تمام کند و برای مدرسه رفتن آماده شود. سرویس دخترتان می رود!

همسرتان باید سریع برود سر کار ، شما ماشین را بر می دارید تا دخترتان را به مدرسه برسانید. چون عجله دارید جایی که باید با سرعت 60 کیلومتر در ساعت حرکت کنید با سرعت 90 رانندگی می کنید. شما بعد از هدر دادن 35 هزار تومان برای جریمه سرعت غیرمجاز با 15 دقیقه تاخیر به مدرسه می رسید. دخترتان با عجله بدون خداحافظی به طرف در می دود.

با نیم ساعت تاخیر می رسید به محل کارتان اما می بینید کیف تان را فراموش کرده اید! روز شما به گند کشیده شده! و همینطور بیشتر به گند کشیده می شود!

بالاخره با خستگی بر می گردید خانه و بدیهی است که جو خانه مثل هر روز نیست و همسر و دخترتان از شما دلخور هستند و هر سه تای تان روز بدی داشته اید.

چرا؟ به خاطر عکس العمل شما هنگام صبحانه خوردن.

چرا شما روز افتضاحی داشتید؟

الف) تقصیر چای بود؟
ب) تقصیر دختر تان بود؟
پ)  تقصیر پلیس بود؟
ت) تقصیر خودتان بود؟

جواب قطعآ «ت» است. ریختن چای تقصیر شما نبود اما عکس العمل شما به ریختن چای تنها در همان پنج ثانیه روز شما رو خراب کرد.

حالا ببینید این روز می توانست چطوری باشه:

چای می ریزه روی شما. دخترتان خیلی ناراحت می شود.

شما می گویید «عیبی نداره عزیزم ، دفعه بعدی حواستو بیشتر جمع کن»

حوله را از روی صندلی بر می دارید و سریع می روید بالا ، پیراهن دیگه ای می پوشید و کیف تان را بر می دارید و سریع میایید پایین ، در همین لحظه دخترتان را از پنجره می بینید که سوار سرویس شد و برای شما دست تکان داد.

شما پنج دقیقه زود به کار تان می رسید ، به همکاران تان سلام می کنید و با نشاط و انرژی روی کار تان تمرکز می کنید.

دو سناریو مختلف ، شروع های یکسان ، پایان های خیلی متفاوت!


چرا؟ به خاطر عکس العمل شما!

اجازه ندهید اتفاق های مختلف روز و زندگی شما را مختل کند چون هر عکس العمل اشتباه می تواند ضرر زیادی به همراه داشته باشد.

به شما می گویند شاید از کارتان اخراج شوید؟

به جای اینکه عزا بگیرید و بی خواب بشید و استرس بگیرید دنبال یک کار تازه باشید. قبول دارم وقتی واقعآ این موضوع پیش بیاد کار سختیه و نمیشه فقط راجع به یه چیزی حرف زد ولی سعی تان را بکنید. خواهید دید که قوی تر و قوی تر می شوید.

هواپیما تاخیر داره؟ برنامه کاری تان را به هم زده؟

به جای فحش دادن به زمین و زمان و اخم کردن به مهمان دار ها از وقت تان برای یاد گرفتن چیز های تازه یا شناختن بقیه مسافر ها استفاده کنید. گاهی این کار ها که به نظر مسخره می آیند (مثلآ شناختن سایر مسافر ها هنگام تاخیر هواپیما) زندگی تان را طوری متحول می کنند که خودتان باورتان نمی شود. فرصت های خوب همیشه آن لحظه که انتظار دارید سر راهتان نمی آیند گاهی باید خودتان ماجرا جو باشید و آنها را پیدا کنید.

عصبانی بودن و از روی عصبانیت رفتار کردن همه چیز را بدتر می کند. مثالش را به خوبی می دانید!

حالا اصل 90 به 10 را به خوبی شناخته اید ، کاری که باید بکنید این است که با بستن این صفحه آن را از یاد نبرید و آن را در موقعیت های واقعی در زندگی تان به کار بگیرید. فقط یک بار امتحان کنید ، مثلآ در یک جر و بحث سعی کنید مثل مثال بالا همه چیز را به طرز مثبت تغییر دهید و اگر همه چیز خوب پیش رفت عین این پست فکر کنید که اگر این کار را نمی کردید چه اتفاق هایی می توانست بیفتد.

مداد سیاهی که من دارم می تواند اثر های چند صد هزار دلاری خلق کند اما من نمی توانم! بستگی داره کی چطوری ازش استفاده کنه.
اصل 90 به 10 و امثال آن می تواند بدترین زندگی ها را به بهترین زندگی ها تبدیل کند. باز هم بستگی داره کی چطوری ازش استفاده کنه.


از وبلاگ زنگوله